پروژه جدید در حال احداث
دبیرستان شبانه روزی دخترانه
ودبیرستان پسرانه
شروع تیر ۱۳۸۷ و پایان اسفند ۱۳۹۰
برای مشاهده عکس روی لینک زیر کلیک کنید.
http://www.jetup.ir/uploads/10_06_1113077075481.jpg
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:3 AM توسط جهانگیر
درخت بید به آب می رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند آنجا که
آن ها توی چشم های ریز هم نگاه کردند...
...و عاشق هم شدند.
کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد،
و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم..
بچه قورباغه گفت: «من عاشق سرتا پای تو هستم»
کرم گفت:« من هم عاشق سرتا پای تو هستم.قول بده که هیچ وقت تغییر نمی کنی..»
بچه قورباغه گفت :«قول می دهم.»
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.
درست مثل هوا که تغییر می کند.
دفعه ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.
کرم گفت:«تو زیر قولت زدی»
بچه قورباغه التماس کرد:« من را ببخش دست خودم نبود...من این پا ها را نمی خواهم...
...من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»
کرم گفت:« من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می خواهم.
قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.»
بچه قورباغه گفت قول می دهم.
ولی مثل عوض شدن فصل ها،
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،
بچه قورباغه هم تغییر کرده بود. دو تا دست درآورده بود.
کرم گریه کرد :«این دفعه ی دوم است که زیر قولت زدی.»
بچه قورباغه التماس کرد:«من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست ها را نمی خواهم...
من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می خواهم.»
کرم گفت:« و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را...
این دفعه ی آخر است که می بخشمت.»
ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد.
درست مثل دنیا که تغییر می کند.
دفعه ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند،
او دم نداشت.
کرم گفت:«تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.»
بچه قورباغه گفت:« ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.»
«آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.»
کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد.
یک شب گرم و مهتابی،
کرم از خواب بیدار شد..
آسمان عوض شده بود،
درخت ها عوض شده بودند
همه چیز عوض شده بود...
اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش.
بال هایش را خشک کرد.
بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.
آنجا که درخت بید به آب می رسد،
یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.
پروانه گفت:«بخشید شما مرواریدٍ...»
ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«...سیاه و درخشانم را ندیدید؟»
قورباغه جهید بالا و او را بلعید ،
و درسته قورتش داد.
و حالا قورباغه آنجا منتظر است...
...با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند....
...نمی داند که کجا رفته.
جی آنه ویلیس
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:26 PM توسط جهانگیر
گفتی و من نوشتم
میلادم از تو بوده ، پیش از تو من نبودم
یک لحظه سالها شد تا عشق را شناختم
گفتی که درد کش باش ، گفتی بساز ساختم
اکنون که خود فراموش ، سر تا به پا تو هستم
آزادم از تعلق ،بی باده مست مستم
آیا گشوده ای دست بر این همیشه محتاج
آیا رسیده وقت پرواز من به معراج
...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:12 PM توسط جهانگیر
آنکه می گوید دوست می دارم خنیاگر غمگینی است،
که آوازش را از دست داده است،
ای کاش عشق را زبان سخن بود.......
هزار کاکلی شاد در چشمان توست،
هزار قناری خاموش در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود......
آنکه می گوید دوستت دارم،
دل اندوهگین شبی است که مهتابش را می جوید..
ای کاش عشق را زبان سخن بود....
هزار آفتاب خندان در خرام توست،
هزار ستاره گریان در تمنای من.
عشق را ای کاش زبان سخن بود
(س.ن)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:12 AM توسط جهانگیر
محبوبم !
زمانی خواستم بر جاده ی بی انتهای عشق تو در طلوع مرگ شب تو را به خورشید تشبیه کنم
اما نتوانستم.
چون آفتاب هم در دامن غبار گرفته غروب به زوال می گراید....... این بار خواستم در کنگره بیستمین بهار این عمر تورا به بهارترین گلها تشبیه کنم
اما نتوانستم.
چون شاداب ترین گلها هم با بوسه زرد پاییزی به زردی می گراید.
نمی دانم!به کدامین زیبایی تو را تشبیه کنم سوالی بس بزرگ واما بی جواب.
کدامین ستاره را رشوه دهم تا در رودخانه شعر شب غلامی شود بهر مالش اشک چشمانت.
دست طلایی افتخار برسر کدام برگ گل نهم تا آنرا به لبهایت تشبیه کنم........................کدامین روز پرتوان است تا آفتاب راهم شرمسار کنم قبای غرورش رابه طریقی بر اندازم موی زرد طلایی خورشید را به زلفان تو تشبیه کنم.
محبوبم!من وچشمانم مملو از تو هستیم وزیبایی جهان را گرفته میبینم.
قامت سبز بهاران راهم زرد می بینم ناچار می خوانمت خوش قامت
نایابترین معنای زیبایی تنها تویی چون تو زیبا!
به هوش بودم ازاول که دل به کس نسپارم
شمایل توبدیدم نه عقل ماند ونه هوش
برای کسی که برام از همه دنیا عزیزتره وتا نفس دارم فراموشش نخواهم کرد.....؟؟؟؟؟؟؟
[ ]
+ نوشته شده در ساعت4:27 PM توسط جهانگیر

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد از مدد خواهی، چراغ دل بر افروزی
نوروز مبارک
[ ]
+ نوشته شده در ساعت0:4 AM توسط جهانگیر
من با تو چنانم ای نگار ختنی
کاندر غلطم که من توام یا تو منی
گر در یمنی چو با منی پیش منی
ور پیش منی چو بی منی در یمنی
روزولنتاین بر تمام عاشقان مبارک.............

روژی خوشه ویستی (ولنتاین)در کردستان ...یاد بود دختر ۱۷ساله دعا خلیل.....
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:53 AM توسط جهانگیر
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:6 AM توسط جهانگیر
چطور ،بهتر زندگی کنم؟
با کمی مکث جواب داد:
گذشته ات را بدون هیچ تآسفی بپذیر،
با اعتماد،زمان حالت را بگذران،
وبدون ترس برای آینده آماده شو،
ایمان را نگهدار وترس را به گوشه ای انداز.
شک هایت را باور نکن،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است،در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی،
پرسیدم،
آخر...،
واو بدون اینکه متوجه سوآلم شود ،ادامه داد:
مهم این نیست که قشنگ باشی ...،
قشگ این است که مهم باشی!حتی برای یک نفر.
کوچک باش وعاشق...که عشق،خود میداند آئین بزرگ کردنت را...
بگذار عشق خاصیت تو باشد ،نه رابطه خاص تو با کسی،.
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن...
داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد...
هر روز صبح در آفریقا ،آهویی از خواب بیدار می شود وبرای زندگی کردن وامرار معاش در صحرا میچراید،آهو میداند که باید از شیر سریعتر بدود،در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد،
شیر نیز برای زندگی وامرار معاش در صحرا می گردد،که میداندباید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند...
مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو...،
مهم این است که با طلوع آفتاب از خواب برخیزی وبرای زندگیت ،با تمام توان وبا تمام وجود شوع به دویدن کنی...
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی می خواستم بازم ادامه دهد وباز هم به...،
که چین از چروک پیشانیش باز کرد وبا نگاهی به من اضافه کرد..
زلال باش ...،زلال باش ...،
فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،
زلال که باشی ،آسمان در توست
برگرفته از کتاب ""گوسفند نباشید""
[ ]
+ نوشته شده در ساعت4:19 PM توسط جهانگیر

۱. ماموستا هه ژار:نويسنده، محقق، مترجم و شاعر نامدار، استاد عبدالرحمن شرفكندي مشهور و متخلص به «هه ژار» به سال 1300 ه.ش در شهر مهاباد و در خانوادهاي متدين و شهير ديده به جهان گشود. در دو سالگي از نعمت وجود مادر محروم شد و از همان كودكي تلخي زندگي را تجربه كرد.وي در سن پنجسالگي الفبا و قرآن را نزد پدر خويش فرا گرفت، سپس وارد مكتب خانه شد و از حضور تني چند از مدرسان علوم اسلامي آن زمان كسب فيض نمود. فوت پدر بار مسئوليت خانواده را بر دوش وي نهاد.
دکتر مظفر پرتوماه: در سال 1320 در محله ی جورآباد سنندج در خانواده ای متدین و زحمت کش چشم به جهان گشود . وی تحصیلات ابتدائی را در زادگاهش شروع کرد و تحصیلات ششم ابتدائی و سیکل اوّل را با رتبه ی ممتازی گذراند ، وبعد از آن وارد دانشسرای مقدماتی شده و بعد از دو سال تحصیل به عنوان شاگرد نمونه دیپلم ناقص را اخذ نمود و بالاخره در دبیرستان هدایت سنندج ، دیپلم رشته ی ریاضی فیزیک را با رتبه ی اوّل کسب می کند . بعد ار گرفتن دیپلم و شرکت در آزمون سراسری ، وارد دانشسرای عالی تهران می شود ، سه سال در آنجا به تحصیل می پردازد و نفر برتر شناخته می شود .
زیرکی و ذکاوت پرتوماه و کسب مقام برتر در همه ی مقاطع تحصیلی ، زمینه ی اعزام ایشان به آمریکا ، از طرف وزارت فرهنگ وقت را فراهم نمود .
ایشان بعد از یکسال و نیم تدریس دروس ریاضی و فیزیک و ادبیات در شهر سقز ، بالاخره در سال 1964 میلادی جهت ادامه ی تحصیل راهی آمریکا می شود و در ایالت سردسیر وسکانسینا شهر مادیسون اقامت می گزیند و در دانشگاه وسکانسین ، یکی از مراجع معتبر آمریکا ، در رشته ی فیزیک هسته ای تحصیلات خود را تا مقطع دکترا ادامه می دهد

سید علی اصغر کردستانی :، در سال 1260 خورشیدی در روستای صلوات آباد ، نزدیک سنندج به دنیا آمد.
پدرش سید نظام الدین که از سادات معروف منطقه و فر دین دار و پرهیزکاری بود ، فرزند را از نوجوانی به مکتب یکی از مشایخ بزرگ دینی سنندج فرستاد و علی اصغر پس از چند سال تلمذ در آن مکتب ، در قرائت قرآن به استادی رسید و به خاطر صدای خوش و رسایی که داشت ،شهرت و آوازه اش از زادگاه مادری اش فراتر رفت.صفای باطن و فروتنی سید ، افزون بر حسم و موهبت خدایی صدایش ، دلهای مشتاقان بیشماری را تسخیر کرد و از آنجا که انسانی بی تکبر و بخشنده بود و نغمه های روح پرورش را بی دریغ نثار دوستدارانش می کرد ، دیری نپایید که به محافل انس و به ویژه مجالس خوانین و بزرگان کردستان راه یافت. در همین محافل و مجالس بود که شیفتگان بسیاری را در حلقه ی ارادت خویش در آوردو به تشویق یکی از آنها که از خاندان آصف دیوان و از خوانین معروف سنندج بود ، به تهران آمد و صفحاتی را به فارسی و کردی ضبط کرد.

پروفسور مجتبی شمسی پور: ، شیمیدان و عضو هیئت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه
پروفسور مجتبی شمسی پور در سال ۱۳۲۸ در کرمانشاه دیده به جهان گشود تحصیلات خود را تا پایان دیپلم در کرمانشاه به پایان برد وی از دانشگاه صنعتی شریف در سال ۱۳۵۲ موفق به دریافت لیسانس شیمی شد. وی گرایش شیمی تجزیه را انتخاب کرد و در سال ۱۳۵۴ موفق به گرفتن فوق لیسانس در دانشگاه صنعتی شریف شد. او برای دریافت دکترای شیمی تجزیه به آمریکا عزیمت کرد و در سال ۱۳۵۸ موفق به دریافت دکترا از دانشگاه ایالتی میشیگان شد. در سال ۱۳۷۱ به رتبه استادی در ایران نایل گردید. برنده جایزه کتاب سال ۱۳۶۸ ایران، برنده جایزه جشنواره خوارزمی در سال ۱۳۷۰ در علوم محض، شیمیست برگزیده انجمن شیمی ایران در سال ۱۳۷۴، برنده جایزه کامستک سازمان کشورهای اسلامی در سال ۱۳۶۷، محقق برگزیده و خاص وزارت علوم در سال ۱۳۷۹، برنده جایزه شیمی همایش چهرههای ماندگار در سال ۱۳۸۱ و دریافت نشان لیاقت در پژوهش از رییس جمهور در سال ۱۳۸۱ و... بخشی از موفقیتهای پروفسور شمسی پور است.
فعالیت ها:
تدریس در دانشگاه شیراز و برگزیده شدن به عنوان استاد نمونه دانشگاههای ایران در سال ۱۳۷۳
تدریس در دانشگاه تربیت مدرس و دانشگاه رازی کرمانشاه
عضویت در انجمنهای شیمی آمریکا ، ایران و پاکستان
عضویت در هیئت تحریریه چندین نشریه معتبر علمی
عضویت در فرهنگستان علوم ایران
آثار:
نگارش کتب علمی و ارائه مقالات فراوان در نشریات معتبر بین المللی
افتخارات:
برنده جایزه شیمی سال ۲۰۰۶ آیسسکو و انتخاب به عنوان برترین دانشمند جهان
برگزیده شدن به عنوان چهره ماندگار عرصه شیمی در دومین همایش چهرههای ماندگار در سال ۱۳۸۱محقق برجسته وزارت علوم و دریافت جوایز کتاب سال جمهوری اسلامی و کتاب برگزیده دانشگاههای ایران.
برای اطلاعات بیشتر روی نوشته پایین نویسنده وبلاگ کلیک کنید.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8:22 PM توسط جهانگیر
شیرکو بیکس

شیرکو بیکَس، شاعر معاصر کرد عراقی، در سال ۱۹۴۰ میلادی در شهر سلیمانیه عراق به دنیا آمد. پدرش فائق بیکس از شاعران مشهور روزگار خود بود. بیکس بخاطر مشکلات سیاسی از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۲ در سوئد زندگی میکرد، ولی پس از آن به عراق بازگشت.
در ۱۹۶۸ اولین مجموعه شعر شیرکو بنام مهتاب شعر منتشر شد و از آن زمان تا کنون چندین مجموعه شعر، دو نمایشنامه منظوم و ترجمه پیرمرد و دریا نوشته ارنست همینگوی و عروسی خون اثر لورکا به زبان کردی از او به چاپ رسیده است .
از جمله دفترهای شعر این شاعر میتوان از دو سرو کوهی، عقاب، رود، سپیده دم، آفات، کرکس، عطشم را شعله فرو مینشاند، دره پروانهها، صلیب، مار و روز شمار یک شاعر، سایه و آزادی و این واژه بیآبرو نام برد که به زبانهای فرانسوی، ایتالیایی، سوئدی، عربی و غیره ترجمه و چاپ شده اند. در ایران نیز در مجموعههایی از او همچون منظومه بلند «دره پروانه» ترجمه و به چاپ رسیده است .
مهمترین ویژگی کارهای شیرکو بیکس، غربتی است که به مشخصهی اصلی آثار او تبدیل شده.
او بعد از استاد عبدالله گوران، یكی از شارحان و معماران پیشرو شعر آزاد كوردی است. شیركو بیكس پر كار و خستگی ناپذیر كه بیشتر به مفهوم ادبی جهانی در اذهان اهل فن جایی گرفته است و با آنكه در نقد ، داستان و ترجمه تواناییهایی در خور و شایسته می باشد، اما كار شعر ، سرنوشت محوری قلم او را رقم می زند . استاد شیركو بیكس هر چند وابستگی به احزاب و گروههای فعال سیاسی كورد را داشت اما از راه ادبیات و سرودن شعر به مبارزه علیه ظلم و زور روا شده به ملت كورد پرداخت و سالها در این زمینه به فعالیت پرداخت كه می توان به مبارزات او در این مهم بر علیه رژیم فاسد و اشغالگر بعثی صدام حسین و سرودن شعر برای شخصیتهای مبارز كورد و شهیدان این راه اشاره كرد.
سخت كوشی و پیگیری این شاعر جهانی در سیطره فرهنگ، ادبیات و شعر كوردی ، به او شخصیتی غول آسا و عاصی بخشیده است. شاعر چیره دست فارس زبان روزگارمان سید علی صالحی سالها پیش شیركو بیكس را امپراتور شعر دنیا نامیده است .
شیركو بیكس در جامعه فرهنگی كورد، هموزن احمد شاملو در پهنای ادبیات معاصر فارس می باشد. آثار شیركو غنی و بسیارند، در سال 1968 میلادی اولین مجموعهی شعر وی با عنوان «درخشندگی شعر» منتشر شد و صاحب آثاری چون: آئینههای كوچك «شعر» ، بامداد «شعر»، من عطشم را با آتش فرو می نشانم «شعر»، كاوهی آهنگر «نمایشنامه منظوم» ، سپیده دم «شعر»، پیرمرد و دریا «همینگوی – ترجمه»، دو سرود كوهی «شعر»، رودخانهها «مجموعه داستان» ، عقاب «شعر» ، كجاوه گریهها«شعر» ، صلیب و مار و روزشمار شاعر «شعر بلند» و... مجموعه مقالات ، ترجمهها و ... می باشد. شیركو بیكس در سال 88-1987 میلادی از دست «انگوار كارلسن» نخست وزیر سوئد جایزه جهانی «توخولسكی» مدال افتخار در ادبیات را دریافت كرد و همچنین در فلورانس ایتالیا، بزرگترین انجمن مدنی به او لقب «همشهری» داده است.
اشعار شیركو تاكنون به زبانهای آلمانی، فرانسه، ایتالیایی، سوئدی، نروژی، عربی، فارسی و... ترجمه شده است و بعضی از اشعار او انتخاب شده و در كتابهای درسی چند كشور برای تدریس گنجانده شده است.
شیركو بیكس بیشك مانند حلقهای گره خورده در زنجیرهی خدایگان تاریخ ادبیات دنیا چفت شده است، خدایگانی مانند: لوركا، محمود درویش، نرودا، ریتسوس، داستایوسكی، شاملو، جبران خلیل و... كه چنان بتی ستودنی در معابر استورهای ملل دنیا جاودانه خواهند ماند.
”شيركو بیكس“شاعر معاصر كُرد وبرنده جايزه توخولسكی، برای محافل فرهنگی جهان نامی آشناست گرچه متاسفانه در محافل رسمی وغير رسمی داخلی كمتر نامی از او برده می شود ...شايد چون در اينجا دريچه های ادبياتمان را تنها بر نام ها وچشم اندازهای خاصی می گشاييم وصافی های سياست و مصلحت همواره از گذر گوهری بيگانه رويگردان بوده اند .
خالق بنام شعر مدرن كُرد در سال 1940 ميلادی در شهر سليمانيه (كردستان عراق) چشم به جهان گشود. پدرش” فائق بیكس “ از شاعران بنام روز گار خود بود.
در 1968 اولين مجموعه شعر ”شيركو“ بنام ” مهتاب شعر“ منتشر شد واز آن زمان تا كنون چندين مجموعه شعر، دو نمايشنامه منظوم و ترجمه ” پيرمرد و دريا “ نوشته ارنست همينگوی و "عروسی خون" اثر ” لوركا “ به زبان كردی از او به چاپ رسيده است .
” دو سرو كوهی “ ،”عقاب“ ، ” رود“ ، ”سپيده دم “ ، ” آفات “ ، ” كركس “ ، ” عطشم را شعله فرو می نشاند “ ، ” دره پروانه ها “ ، ” صليب ، مار و روز شمار يك شاعر “،” سايه “و ”آزادی، اين واژه ی بی آبرو “ از جمله دفتر های شعر اين شاعر كرد است كه به زبان های فرانسوی ، ايتاليايی ، سوئدی ، عربی و... ترجمه وچاپ شده اند . در ايران نيز در سالهای اخير، مجموعه هايی از او همچون منظومه بلند ” دره پروانه “ و ” آزادی ، اين واژه ی بی آبرو “ با همت "محمد رئوف مرادی” ترجمه وبه چاپ رسيده است .
مهمترين شاخصه كارهای شير كو بیكس ، غربتی است كه بن مايه اصلی آثار اوست. غربتی كه هم درونی است وهم بيرونی. بدين معنا كه شعوری كه شعر به شاعر هديه می كند موجب غربت درونی اوست كه اين فصل مشترك تمامی شاعران اصيل است . ديگر غربتی است بيروني؛ كه از دور دست های تاريخ ملتش سر چشمه می گيرد و تا دوران پر آشوب معاصر همواره اين غربت در صورت ها و صورتك های بی شمار مكرر شده است .
شعر
آوای کبوتر است به وقت عشق
شعر
بال پروانه است به وقت باران
شعر
غبار ستارهایست
که بر دشتها و دامنهها میبارد
و شعر
سرانگشتان کودکان است
در دوزخ کردستان
و در گورهای بی نشان رواندا.
«شیرکو بیکس»
بافندهای
تمام عمر
ترنج و ابریشم میبافت
گل میبافت
اما وقتی مرد
نه فرشی داشت
و نه کسی
که گلی بر گورش بگذارد
از میان همه روزها اگر
روزی طوفانی بمیری
بسا باز به گونه ببری زاده شوی.
از میان همه روزها اگر
روزی بارانی بمیری
بسا باز به گونه برکهای زاده شوی.
از میان همه روزها اگر
روزی آفتابی بمیری
بسا باز به گونه انعکاس یکی پرتو زاده شوی.
از میان همه روزها اگر
روزی برفی بمیری
بسا باز به گونه کبکی زاده شوی.
از میان همه روزها اگر
روزی مهآلود بمیری
بسا باز به گونه درهای روشن زاده شوی.
اما من چه؟
من که این گونه زندهام
من که اینگونه زیستهام
و برای شما
شعرهای بسیاری سرودهام
بسیار بازآمده، دوباره همچون کردستان زاده شوم.
«شیرکو بیکس»
قطره قطره
باران مینویسد: گل
نم به نم
دو دیدهی من مینویسد: تو!
چه سال پر باران غریبی
چه اندوه دست و دل بازی
که این گونه
سنگ به سنگ
سرم را میشکند، شکوفه میکند
و برگ به برگ
سرانگشتان مردهام را میتاسد، سیاه میکند.
و خود همچون گیاهکی بی پناه
به باد سپرده میشوم تا در زمهریر ذهن تو زندگی کنم
[ ]
+ نوشته شده در ساعت3:23 PM توسط جهانگیر
اعضای فعلی گروه:
- هوشنگ کامکار (سرپرست گروه و آهنگساز و تنظیم کننده)
- بیژن کامکار (خواننده اصلی و نوازنده دف، رباب، تار، تمبک و دهل)
- پشنگ کامکار (سنتور)
- قشنگ کامکار (سهتار)
- ارژنگ کامکار (تمبک)
- ارسلان کامکار (بربط و ویولن)
- اردشیر کامکار (کمانچه و قیچک)
- اردوان کامکار (سنتور)
- مریم ابراهیمپور (خواننده)
- هانا کامکار (دف)
- صبا کامکار (خواننده)
- نیریز کامکار (تار)
- سیاوش کامکار (سنتور)

تاریخچه گروه
گروه موسیقی کامکارها در سال ۱۳۴۴ برای نخستین بار در سنندج، به عنوان گروهی خانوادگی به سرپرستی استاد حسن کامکار (ویلن) و عضویت هوشنگ (آکاردئون)، بیژن (خواننده)، پشنگ (سنتور)، قشنگ (خواننده و ویلن) و ارژنگ (تمبک) تشکیل شد و برنامههای متعددی را در باشگاه افسران، مدارس و تالارهای شهر سنندج اجرا کرد. کامکارها اوّلین تمرینات خود را شبها در کنار حوض کوچک حیاط منزل شان انجام میدادند. با بزرگ شدن فرزندان، به تدریج این گروه موسیقی متکامل تر شد، از نظر آنسامبل انسجام بیشتری پیدا کرد و در سال ۱۳۴۸ با اعضای خود، هوشنگ (ویلن)، بیژن (تار و خواننده)، پشنگ (سنتور)، قشنگ (خواننده)، ارژنگ (تمبک)، ارسلان (عود) و اردشیر (کمانچه) کنسرتهایی را به صورت رسمی در برخی از شهرهای کردستان و هم چنین شهر ارومیه برگزار کرد.
بعد از سال ۱۳۵۰ برخی از افراد خانواده از جمله هوشنگ، بیژن، پشنگ و ارسلان برای فراگیری موسیقی آکادمیک به تهران آمده و در دانشکده هنرهای زیبا به تحصیل مشغول شدند (ارژنگ در آن دوره در رشتهٔ نقاشی تحصیل میکرد). پس از چندی کامکارها به اتفاق محمد رضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان و تنی چند از دیگر هنرمندان، گروههای شیدا و عارف را تشکیل دادند. این دو گروه کنسرتهای موفّقیّت آمیزی را با خوانندگی محمدرضا شجریان و شهرام ناظری به اجرا گذاشتند.
اوّلین کنسرتهای رسمی این خانواده با نام «گروه کامکارها» در اوایل دوران پس از انقلاب ۱۳۵۷ در مجموعه آزادی و تالار وحدت اجرا شد که در بر گیرندهٔ سه قسمت: موسیقی فارسی، تکنوازی سنتور اردوان و موسیقی کردی بود. در سال ۱۳۶۸ امید لطفی، فرزند قشنگ و محمدرضا لطفی، به گروه پیوست و نوازندگی تار گروه را به عهده گرفت. کامکارها در کنسرتهای اخیرشان برخی از استعدادهای جوان را نیز در کنار خود جای دادهاند.
این گروه کنسرتهای متعددی در داخل و خارج از کشور اجرا نموده و در اکثر فستیوالهای بزرگ موسیقی جهانی از جمله WOMAD به مدیریت پیتر گابریل، سامراستیج (نیویورک) و اکثر تالارهای بزرگ و مهم اروپا و آمریکا همواره حضوری قدرتمندانه و تحسین برانگیز داشتهاست.
گروه کامکارها در اکثر شهرهای کردستان عراق کنسرتهایی را برگزار کرده، هم چنین در سال ۱۳۸۰ برای اولین بار در تاریخ کشور ترکیه توانست برنامه موسیقی کُردی را در شهرهای استانبول و دیار بکر اجرا کند که نقطهٔ عطفی در رخدادهای موسیقی این مناطق به شمار میآید. از دیگر اجراهای مهم کامکارها، میتوان به شرکت در فستیوال موسیقی لوچیانو بریو، آهنگساز بزرگ و مدرن ایتالیایی اشاره کرد؛ این کنسرتها که در سال ۱۳۸۳ در بسیاری از شهرهای انگلستان اجرا شد، حاصل همکاری گروه کامکارها و ارکستر سیمفونیای لندن و نشان دهندهٔ هم آوایی دو نوع موسیقی کردی و موسیقی مدرن جهانی بود.
اجرای کنسرتینو کمانچه با ارکستر سمفونیک «مالمو»ی سوئد در سال ۱۳۸۴ نیز یکی دیگر از موفقیتهای این گروه در همین دوران بود.
گروه کامکارها علاوه بر اجرای صحنهای، آلبومهای متعددی را عرضه کردهاست که از آن جمله میتوان به «اورامان»، «زردی خزان»، «شیلره»، «گلاویژ»، «کامکارها»، «آگری زیندو»، «گل نیشان»، «پرشنگ»، «کانی سپی»، «سماع ضربیها (برای سازهای کوبهای)»، «سه نوازی و تکنوازی»، «به یاد صبا» ، «ئه وراد» و «ایمشو» اشاره کرد. هر یک از اعضای گروه کامکارها، علاوه بر این موارد، به تنهائی نیز آثار متعددی را در قالب آلبوم، موسیقی متن فیلم، تالیف و ترجمه کتاب ارائه کردهاند.
این گروه با دعوت از دیگر اساتید موسیقی کشور، درسال ۱۳۷۶ آموزشگاه آزاد موسیقی کامکارها را در تهران بنیان نهاد.

آثار
- Muzika Semfonika Kurdi Kamkar
- Hommage
- Nightingale with a broken wing
- ناشکیبا
- مجموعه قطعات کامکارها
- ماهی برای سال نو
- گل نیشان
- گلاویژ
- گل به دامن
- کنسرت موسیقی کردی (اجرای فستیوال لندن و آلمان)
- کانی سپی
- ئه وین
- ئه مشو
- ئاگری زیندو
- شلیره
- سه نوازی و تک نوازی
- سماع ضربیها
- زردی خزان
- راز نگاه
- در گلستانه
- دف و رباب
- دریا
- پرشنگ
- به یاد استاد ابولحسن صبا
- بر فراز باد
- به یاد حافظ
- بیابان بیکران
- بهاران آبیدر
- بر تارک سپیده
- بارانه
- اورامان
- افسانه سرزمین پدریام
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:45 PM توسط جهانگیر

زندگينامه بهمن قبادی
بهمن قبادي در سال 1348 در شهر مرزي بانه كردستان به دنيا آمد. او چهارمين فرزند خانواده هفت نفريشان است و اولين پسر خانواده. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و بعد از آن جنگها و آشوبهاي منطقه او و خانوادهاش را راهي سنندج ( مركز استان كردستان ) كرد.تحصيلات متوسطهاش را در سنندج به پايان برد و سال 1371 براي ادامه تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته فيلمسازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، ولي دانشگاه را رها كرد و به انجام نرساند.
او معتقد است هر آنچه در سينما دارد حاصل تجربياتيست كه با ساختن فيلم هاي كوتاهش به دست آورده.
قبادي در سال هاي پاياني دهه 60 به عكاسي هنري و صنعتي روي آورد. بيشك تاثير عكاسي در نگاه او به جهان تصوير گرش انكار ناپذير است. پس از آن، با ساخت فيلمهاي هشت ميليمتري به فيلمسازي روي آ ورد. حاصل آن دوران، تعدادي فيلم داستاني و مستند هشت ميليمتري است. فيلمهاي كوتاه قبادي از نيمه دهه 1370 مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوايز داخلي و خارجي متعددي را نصيب قبادي كنند.
با فيلم زندگي درمه، مسير تازهاي در كارنامه او گشوده شد. اين فيلم جوايز متعدد بينالمللي را به دست آ ورده و عنوان ((پر افتخار ترين مستندتاريخ ايران)) را نيز به خود اختصاص داده است. وي با ساخت فيلم بلند زماني براي مستي اسبها به جرگه فيلمسازان حرفهاي پيوست.
اين فيلم، نخستين فيلم مستند كردي زبان تاريخ سينماي ايران است.
آوازهاي سرزمين مادريام دومين فيلم بلند اوست. فيلمي با زبان و ساختاري يكدست كه امكانات بصري را نيز به تصوير ميكشد.
لاكپشتها هم پرواز ميكنند سومين فيلم قباديست كه به نحوي مهمترين اثر او نيز هست. فيلمي كه بيش از هر اثر ديگري توانست مرزهاي سرزمين كردستان را بر روي جهان بگشايد.

حضور در جشنوارهها به عنوان داور
1. جشنواره بينالمللي فيلم كن، بخش دوربين طلايي، 1381
2. جشنواره بينالمللي فيلم روتردام، هلند، 6 الي 17 بهمن 1384
3. جشنواره بينالمللي فيلم جونجو، كرهجنوبي، 6 الي 16 ارديبهشت 1385
4. جشنواره بينالمللي فيلم ويلادوكنده، پرتقال، 12 الي 20 تير 1385
5. رئيس هيئت داوران بخش مسابقه سومين دوره جشنواره بينالمللي فيلم آنوني مال، 23 الي 28 مرداد 1385
6. جشنواره بينالمللي فيلم سائوپائولو، آبان 1385

فیلمهای بهمن قبادی
۱.تخته سیاه
۲.آوازهای سرزمین مادریام
۳.زمانی برای مستی اسبها
۴. لاکپشتها هم پرواز می کنند
۵. نیوه مانگ
۶. کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد

فیلم کوتاه
● دف
● آن مرد آمد
● جنگ تمام شد
● باز باران با ترانه
● دنگ
● سهميه دفتر
● ماهي خدا
● مثل مادر
● مهماني
● زندگي در مه
● نغمههاي دختران دشت
● وظيفه م حسيني
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:10 PM توسط جهانگیر
امید کردستانی سال ۱۳۴۳ در پیرانشهر به دنی
ا آمد. در سن ۱۴ سالگی پس از فوت پدرش براثر سرطان همراه با مادر و برادرش ابتدا به انگلستان و سپس به آمریکا مهاجرت کرد و در شهر سنخوزه واقع در ایالت کالیفرنیا سکنی گزید. امید، موفق به دریافت لیسانس مهندسی برق از دانشگاه ایالتی سنخوزه شد و بهعنوان مهندس مدتی را در شرکت HP کار کرد.
چند سال بعد، بهمنظور تعقیب اهدافش در عرصه تجارت وارد دانشگاه استانفورد شد و توانست در سال ۱۹۹۱ مدرک فوقلیسانس مدیریت بازرگانی را کسب کند. بد نیست بدانید که دانشگاه استانفورد محل فارغالتحصیلی بنیانگذاران گوگل و یاهو است.
او در سال ۱۹۹۹ کار در کمپانی Netscape را رها کرد و بهعنوان نفر دوازدهم به کادر اجرائی ۱۱ نفره گوگل پیوست و دیری نپائید که به سمت مدیر ارشد بازاریابی و توسعه بینالملل منصوب شد، و فروش آن را از تقریباً صفر به ۳ میلیارد دلار رسانید.
مایک هومر؛ رئیس سابق وی در Netscape ادعا دارد که کار مداوم و آموزش سخت در این کمپانی کمک شایانی به موفقیت امید در گوگل کرده است. در زمان حضور امید در این کمپانی، وی توانست بازده مالی آن را ظرف مدت ۱۸ ماه از ۸۸ میلیون دلار در سال به ۲۰۰ میلیون دلار در سال برساند!
او کارش را در Netscape در بخش فروش OEM آغاز کرد و در طی دوره چهار ساله حضور خود در آن شرکت مسئولیت برقراری ارتباطات تجاری با شرکتهائی چون سیتیبانک، اسکایت، ebay، اینتل، تراولاسیتی، آمازون و AOL را عهدهدار بود.وی قبل از Netscape در بخشهای بازاریابی، توسعه تجاری و مدیریت تولید شرکتهائی نظیر HP فعالیت میکرده است.

امید ۴۳ ساله از خودنمائی در رسانهها اجتناب میورزد و همواره بدون اینکه بخواهد جلب توجه کند به وظایف خطیرش میپردازد و امپراتور گوگل است. او همواره میگوید که خوشبینی و امیدواری به آینده؛ که از ویژگیهای بارز مهاجران است، نقش مؤثری در دستاوردهای شغلیاش داشته است.
مصاحبه شغلی کردستانی در گوگل برای تصدیگری مدیر فروش و توسعه دور یک میز پینگپونگ در اتاق کنفرانس توسط سرگیبرین؛ از بنیانگذاران گوگل، انجام شد. او ابتدا سئوالات خود را مطرح کرد و بعد با اعتراف به ناتوانیاش در مصاحبه با فردی بسیار متبحر، تمام ۱۱ نفر پرسنل آنجا را به پای میز مصاحبه فرا خواند. این ماجرا ۵ ساعت تمام به طول انجامید و در خاتمه، امید تمام کارمندان را برای صرف شام به یک رستوران دعوت کرد و آنگاه رسماً استخدام شد.
امید را در گوگل بهخاطر لباس پوشیدن رسمی و استقبال بسیار گرم از همکاران و رؤسایش میشناسند. او نیمی از ساعات کارش را در مسافرت بهسر میبرد. روزی معاون فروش و خدمات آنلاین گوگل در آلمان با امید به سفر کاری میرود و وقتی در ماشین از خواب بیدار میشود، میبیند که امید پشت فرمان با گوشی موبایل بر گوش و لپتاپ بر زانو، مشغول رانندگی با سرعت ۱۵۰ کلیومتر در ساعت است! امید به آرامی به او میگوید: دارم تلفن مهمی رو جواب میدم.
کردستانی در اولین نگاه به گوگل فهمید که ترافیک زیاد این سایت مهمترین دارائی آن است. از این ترافیک استفاده کرد و آگهیهای تکی و کوچکی را که یکییکی با کارتهای اعتباری، به گوگل پرداخت میشدند، به میلیونها دلار رساند، طوریکه امروزه ۹۹ درصد درآمد گوگل از همین آگهیها است. بهتدریج همکاران سابقش در Netscape را هم به همکاری در گوگل طلبید.
با صاحبان آگهیهای Netscape هم تماس گرفت و به آنها گفت بیائید یک آگهی کوچک در گوگل بگذارید و امتحان کنید ببینید خوشتان میآید یا نه. آنها هم پذیرفتند و بهتدریج با نتایج بسیار خوبی که از گوگل گرفتند اکثراً مشتری پر و پا قرص گوگل شدند.

کردستانی امروزه، در دنیای میلیارد دلاری رقابت تبلیغات تلویزیونی، نهتنها با صاحبان کوچک آگهی، بلکه با انواع آژانسهای بازاریابی ـ تبلیغاتی که برای مشتریان خود حسابی چانه میزنند هم قرارداد مینویسد.
امید در میان مدیران ارشد گوگل یک دیپلمات به تمام معناست.
یکی از مدیران میگوید: وقتی در سطح اجرائی گوگل هر از چند گاهی بحرانی پیش میآید، امید به نوعی نقش میانجی را بازی کرده و غائله را به نوعی خاتمه میدهد. حضور او در موقعیتهای بحرانزده نعمت است. کردستانی بر این باور است که در عرصه تجارت درصدد برقراری ارتباط، اعتمادسازی و پایبندی به وعدهها است.
او وقتی میخواهد کسی را استخدام کرده یا با کسی همکاری کند؛ از وی آزمون فرودگاه میگیرد. کردستانی در توصیف این روش میگوید: اگه مجبور بشم همراه این شخص چند ساعتی رو در فرودگاه بگذرونم. دلم میخواد هم از این چند ساعت لذت ببرم و هم گفتوگوی روشنفکرانه مثبتی با او داشته باشم. بعد از خودم میپرسم که آیا این آدم دارای چنین ویژگی هست یا نه؟
او درباره نخستین ملاقاتش با لری و سرگی (بنیانگذاران گوگل) چنین میگوید: احساس کردم که این دو آدم اعتمادبهنفس، اراده بالا و ایدههای بلندپروازانه بسیاری دارند و حتی اگر بهجای اینترنت میخواستند لحاففروشی هم راه بیندازند، موفق میشدند! به همین خاطر بود که به آنها ملحق شدم.
محله تایم در ۸ می سال ۲۰۰۶ از او بهعنوان یکی از صد نفری که دنیای ما را شکل دیگری بخشیدهاند، نام برده است.
امید یکی از ثروتمندترین ساکنان منطقه شمال کالیفرنیا است. مجله سنخوزه ارزش خالص ثروت او را ۹/۱میلیارد دلار برآورده کرده است.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10:59 PM توسط جهانگیر
سنندج- خبرنگارکیهان:
تهیه کننده، نویسنده و مجری برنامه های رادیویی صدا و سیمای مرکز کردستان پس از دو دهه تلاش و جهاد در عرصه فرهنگی در سن 51 سالگی دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت.
سیدحسن حسامی همزمان با آغاز جنگ تحمیلی فعالیت رسمی خود را در رسانه ملی آغاز کرد و مسئولیت تولید برنامه های رادیوی مرکز کردستان را برعهده گرفت و در طول 25سال خدمت در صدا و سیما توانست با تهیه و تولید آثار فاخر هنری در قالب برنامه های رادیویی در قلب مردم کردستان و دوستداران برنامه های رسانه ملی جای گرفت.
وی نویسنده ای مجرب گوینده ای توانا و تهیه کننده ای متبحر بود و در چندین جشنواره سراسری تولیدات مراکز توانست عنوان بهترین را کسب کند.
از شاخص ترین برنامه های تولیدی این هنرمند کرد زبان می توان به برنامه ویژه (روستانشینان) اشاره کرد که حضور وی در روستاهای دور و نزدیک و صدای دل نشینش پیوندی معنوی بین رسانه ملی و مخاطبان روستایی ایجاد کرده بود.
سیدحسن حسامی به علت ابتلابه بیماری سرطان به مدت دو سال در بستر بیماری بود و سرانجام در صبحگاه پنجم اردیبهشت ماه دعوت حق را لبیک گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
پیکر این هنرمند توانا روز یکشنبه در میان حزن و اندوه هنرمندان استان در زادگاهش روستای کاشتر واقع در شهرستان کامیاران به خاک سپرده شد.
دفتر سرپرستی کیهان کردستان این ضایعه دردناک را به جامعه هنرمندان استان کردستان و بازماندگان آن مرحوم تسلیت می گوید.
در بخش مسابقه راديويي مقام برتر، تنديس زرين صدا و لوح تقدير جشنواره به همراه 200 يورو جايزه نقدي به سيد حسن حسامي براي برنامه بي توبا از كشور ايران رسيد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:3 AM توسط جهانگیر

وپسران(کوران)
در زبان محلی که ریشه در زبان فارسی دارد برای دیدن مطلب با ترجمه فارسی روی نوشته پایین نویسنده وبلاگ کلیک کنید...
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:19 AM توسط جهانگیر
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:26 AM توسط جهانگیر
بر گرفته شده از روزنامه ایران
در انتهای جاده آسفالته به جایی می رسی که پشت بام خانه ای،حیاط خانه ای دیگر است.اینجا "اورامان تخت" است.روستایی با قدمت چند صد ساله با فرهنگ و آدابی که یادگار دوران زرتشت است.سرزمین ایرانیان اصیل،مهمان نواز و مهربان.مردمی که بکر می زیند و عشیره ای. کوچ هنوز به سبک طبیعت در میان این مردم معنای خود را حفظ کرده؛ از پای کوه به دامنه و ارتفاعات بلندتر و برعکس.
گونه های متعدد جانوری در این منطقه مشاهده می شود و زیباترین آن سنجاب ایرانی است که در سکوت متین جنگل، با شیطنت هایش، شور کودکی را یادآور می شود.غار"قوری قلعه" در اورامان، شکل و ساختار دگرگون دارد و اغراق نیست اگر بگوییم: یکی از زیباترین غارهای جهان است.اورامان خاستگاه قومی است که هنوز به پوشش کردی خود مقیدند.مردمان اصیل، نجیب و استوار که در مرز ایران از شرق با کرمانشاه،از غرب با عراق ، از شمال با کردستان همسایه اند و به ایرانی بودن خود می بالند. در اطراف اورامان کوه خضر، که به روایتی محل سکونت خضر پیامبر(ع) بوده است،درشاهوی کاشتر واقع است دریچه های اندیشه را درباره این پیامبر بزرگ به تکاپو وا می دارد.
وقتی خسته از راه طولانی و شادمان از این همه زیبایی به شهر باز می گردی، با غذاهای محلی چون " خورش خلال بادام " یا انواع کباب های محلی، انرژی دوباره می گیری و از خفتن غافل می شوی که اینجا سرزمین بیداران سبز است.
اورامانت را " هزار ماسوله " نیز می نامند.این محل اصالت خود را حفظ کرده و در کنار طبیعت زیبای آن، مدنیت و شهر نشینی منطقه، زیبایی خاصی به هزار ماسوله داده است.
معنی اورامان یا" هورامان" از دو بخش اهورا و مان به معنی خانه، جایگاه و سرزمین تشکیل شده است. پس اورامان یعنی " سرزمین اهورایی هور " البته معنای دیگری هم دارد.
" اورامان لهون " بخش دیگر اورامان را تسکیل می دهد که از طریق مشرق و جنوب شرقی به سنندج کامیاران و از شمال به اورامان تخت و مریوان و از طرف غرب به خاک عراق متصل است.
کوه زیبای " شاهو " که سراسر اورامان لهون را زیر چتر خود گرفته در سقط الراس کوه شاهو روستای تاریخی " تنگی ور " و پلنگان یا پالنگان قرار گرفته است که در گذشته حاکم نشین چند قوم کرد بوده و خاطرات تلخ و شیرین فراوانی را در سینه دارد. " قلعه پلنگان " در دهستان ژاور وود واقع شده که در قرون ششم هجری به وسیله حاکم اردلان برای مرکز حکومت ساخته که کتیبه سنگی بزرگ آن بر جای مانده است.
این کتیبه در جبهه شرقی منطقه اورامانت واقع است که در سال 1347 دکتر " علی اکبر سرافراز" در پژوهشی که در مورد آن انجام داد، کتیبه را متعلق به اواخر هزاره دوم پیش از میلاد ارزیابی کرد. پس از دکتر سرافراز، کار پژوهشی خاصی بر این کتیبه صورت نگرفت تا سرانجام " گرانت فریو " انگلیسی موفق به قرائت آن شد. به گفته رئیس اداره میراث فرهنگی و گردشگری استان کردستان، این کتیبه 47 سطر دارد و به خط میخی و زبان آشوری نوشته شده است.
سارگون در کتیبه از سرزمین پارسواش، ماد، مانا، مصر و تمام سرزمین هایی که تصرف کرده بود نام می برد. مردم اورامان اوایل بهمن ماه هر سال در روستا جنب و جوش خاصی دارند که نشان از نزدیک شدن زمان مراسمی دارد که صدها سال است مردم منطقه با اعتقاد و حساسیت بسیار سعی در برگزاری آن می کنند. به گفته اهالی روستا 950 سال پیش، پیری صاحب کرامات در این روستا می زیسته که از مقربین حضرت حق بوده و از زمان حیات وی تا بحال هر سال مردم روستا سالگرد ازدواج وی را که آخرین پنجشنبه پیش از پانزدهم بهمن ماه است دقیقاً به همان گونه که اولین بار برگزار سده، جشن می گیرند. چهارشنبه پس از نماز صبح در آن زمان که کودکان روستا در کوچه های بسیار باریک و برف گرفته ده با فریاد " کلاروچنه " به در منازل رفته، سهم خود را از گردو، بیسکویت، و غیره طلب می کنند، مردان آبادی در حال آماده کردن حیواناتی هستند که در طول سال خانواده ها به دلایل خاص نذر کرده اند تا در مراسم قربانی کنند.
در مراسم پیر شالیا وظایف تقسیم بندی شده است و هر خانواده ای برای مثال مسئول نگهداری از احشام نذری و ذبح آنها، خانواده ای مسئول پخت و پز آش نذری و... است.
در خلال انجام مراحل مختلف مراسم که از چهارشنبه تا پنجشنبه به طول می انجامد، در خانه پیر به روی مردم باز است . بعد از پایان مراسم ذکر همگی به مسجد روستا می روند و نماز مغرب را به جماعت می خوانند.
در خانه پیر، درخت اقاقی بزرگی است که در کنار دیوارهای آن سکوهایی برای نشستن ساخته اند و بر ستون های چوبی اتاق نیز تیرهای چوبی موازی تکیه داده شده تا مردم بر آن بنشینند.
در خانه پیر هر خانواده جای مخصوص خود را دارد و با وجود افزایش جمعیت در این صد سال مساحت خانه هنوز مردم را جا می دهد.هر شخص فقط می تواند در همان جایی بنشیند که 950 سال پیش اجدادش نشسته بودند.
خانه های این روستا با سنگ و اغلب به صورت خشکه و پلکانی ساخته شده است. مردم منطقه معتقدند اورامانت تخت، زمانی شهری بزرگ بوده و مر کزیتی خاص داشته به همین دلیل از آن به عنوان تخت یا مرکز ( حکومت ) ناحیه ای اورامان یاد کرده اند. به غیر از وضعیت خاص روستا از نظر معماری، موقعیت چشمه های پر آب، مراسم خاص و آداب و رسوم، وجود مقبره و مسجد پیر شالیا و به ویژه جمعیت و تعداد سکنه قابل توجه آن نشانگر اهمیت منطقه از زمان ساسانی ست.
از تولیدات هنرهای سنتی مثل گلیم،سجاده،نمد،سبد، گیوه یا گالش، به عنوان سوغات این محل می توان نام برد.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت4:7 AM توسط جهانگیر
غرورم محکوم شد به خونسرد بودن !!.. احساسم محکوم شد به کم حرف بودن!..
دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن!!.. چشمانم محکوم شد به مهربان بودن!..
دستهایم محکوم شد به سرد بودن!!.... پاهایم محکوم شد به تنها رفتن!.....آرزوهام محکوم شد به محال بودن!!!!!!........
"وجودم" محکوم شد به" تنها" بودن!!!!...و "عشقم" محکوم شد به" نبودن....!!!!
دوست داشته باش وزندگی کن!زمان برای همیشه ازآن تو نیست
چقدر سخت است منتظر کسی باشی،که هیچ وقت فکر آمدن نیست .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت4:24 AM توسط جهانگیر
بابا مردوخ شیخ اسماعیل
وی در تاریخ ۲۷ دی ماه ۱۳۶۷ شمسی در تهران بر اثر مرض سرطان درگذشت.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت4:30 AM توسط جهانگیر







